طراحی لوگو | نمونه کارهای گرافیک و لوگو | آرم و نشانه - 3
طراحی لوگو | نمونه کارهای گرافیک و لوگو | آرم و نشانه

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 1
  • بازديد امروز : 20
  • بازديد ديروز : 12
  • آي پي امروز : 2
  • آي پي ديروز : 4
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 0
  • بازديد هفته : 34
  • بازدید ماه : 494
  • بازدید سال : 2,043
  • كل بازديدها : 14,960
  • ای پی شما : 34.201.11.222
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 1
  • كل مطالب : 78
  • كل نظرات : 0
  • امروز : چهارشنبه 06 اسفند 1399

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آرشیو

آخرین عناوین

۱. مصرف سیر مانع از دریافت ویروس می‌شود

این باور غلط است. سیر گیاهی است که خواص ضد میکروبی بالایی دارد اما باعث نمی‌شود شما ویروس کرونا یا ویروس سرماخوردگی را نگیرید.

 

 

۲. ماسک به تنهایی معجزه نمی‌کند

زدن ماسک در مواقعی که یک ویروس همه‌گیر می‌شود اقدام تاثیرگذاری است اما به تنهایی مانع از دریافت ویروس نمی‌شود. این باور که ما ماسک به صورت می‌زنیم و دیگر از دریافت ویروس ایمن می‌شود به کلی غلط است. 

 

۳. نور فرابنفش ویروس را از ما دور می‌کند

این باور به کلی غلط است. در برخی کشورها این باور غلط باب شده که اگر در معرض لامپ‌های فرابنفش قرار بگیریم، ویروس کرونا از بدن ما دور می‌شود و یا حتی پاکسازی می‌شود. اما این نور نه تنها برای انسان مفید نیست و تاثیری در دریافت ویروس کرونا ندارد بلکه باعث صدمه دیدن پوست و بیماری‌های مرتبط با آن نیز می‌شود.

 

۴.مالیدن روغن کنجد بر بدن

در برخی کشورها شایع شده که مالیدن روغن کنجد به بدن باعث می‌شود ویروس به بدن ما نفوذ نکند. این باور غلط را کنار بگذارید

 

۵. واکسن ذات‌الریه مانع کرونا می‌شود

این باور غلط در انگلستان شایع شده بود و خیلی زود از سوی محققان این کشور رد شد. در واقع ویروس کرونا ارتباطی با واکسن ذات ریه ندارد و کارشناسان سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده‌اند ساخت واکسن ویروس کرونا حدود یک سال طول می‌کشد.

 

۶. نگهداری حیوانات خانگی باعث ابتلا به کرونا می‌شود

عمده حیوانات خانگی در کشورهای دنیا گربه و سگ هستند که تا کنون هیچ موردی از ابتلای این حیوانات گزارش نشده است. اما تاکید کارشناسان سازمان بهداشت جهانی پس از هر تماس با حیوان خانگی‌تان، بهتر است دست‌هایتان را با آب و صابون بشویید

 

۷. اگر علایم کرونا را داریم گزارش نکنیم

در برخی کشورها این شایعه مطرح شده بود که اگر شواهد بیماری را دارید و این علایم آنقدر جدی نیست به پزشک مراجعه نکنید چرا که آنها شما را به قرنطینه می‌برند و ممکن است چند روزی از فضای اجتماعی و شغل خود دور بمانید. قرنطینه کردن موارد مشکوک تابع علائم و آزمایش‌های متعددی است و خود درمانی در موارد مشکوک بسیار خطرناک است.

 

۸. استفاده از آنتی‌بیوتیک‌ها 

 آنتیبیوتیک‌ها برای از بین بردن عفونت‌های باکتریایی تولید شده‌اند و مناسب عفونت‌های ویروسی نیستند.

 

۹. هیچ کودکی مبتلا به کرونا نمی‌شود

اینکه هیچ کودکی مبتلا به کرونا نشده باور غلطی است. در چین یک نوزاد به کرونا مبتلا شده اما آمار ابتلای کودکان به کرونا خیلی کم است و این دلیل کافی نیست که مراقب کودکان نباشیم.

 در این زمینه متخصصان انگلیسی می‌گویند: سیستم ایمنی کودکان بالای پنج سال و نوجوانان کاملا آماده مبارزه با عفونت‌های ویروسی است. آنها ممکن است به ویروس آلوده شوند اما به بیماری بسیار خفیف‌تری مبتلا می‌شوند 

 

۱۰. اسپری نمک بینی و غرغره آب نمک

 اسپری نمکی بینی و غرغره کردن آب نمک می‌تواند فقط افراد مبتلا به سرماخوردگی معمولی را درمان می کند 

 

۱۱. به کالاها و بسته‌های ارسالی از چین دست نزنیم!

 

به گفته محققان سازمان جهانی بهداشت، ویروس کرونا نمی‌تواند بدین شکل به مناطق مختلف دنیا  منتقل شود.

 

۱۲. ویروس یک تا چند ماه در بدن مبتلایان می‌ماند

این باور غلط است. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی ویروس کرونا بین ۲ تا حداکثر ۱۴ روز ممکن است در بدن افراد بماند.

نسبت لوسادا نسبت مثبت و منفی در روابط بین مردم است.         

جان گاتمن اولین روانشناسی بود که به تاثیر این نسبت ها اشاره کرد. او به مدت ۴۰ سال زندگی بیش از ۳۰۰۰ زوج را تحلیل کرد و با در نظر گرفتن نسبت مثبت ها و منفی ها توانست تا ۹۰ درصد احتمال طلاق را پیش بینی کند.

 

بعدها روانشناسی به نام مارشال فرانسیسکو لوسادا با تحلیل صدها گروه توانست شرایط و تاثیر این نسبت ها را به طور واضح و روشنی تعیین کند.

 

دلیل مهم بودن این نسبت ها چیست؟

 

تصور کنید داخل یک کشتی هستید. حرکت کردن کشتی با باد تعریف و ستایش است و فرمان کشتی انتقاد است. 

 

در این شرایط اگر انتقاد بهتر از تعریف و ستایش باشد آیا کشتی حرکت می کند؟ هر چقدر هم فرمان را بچرخانید بدون باد هیچ حرکتی نخواهید کرد.

 

از طرف دیگر تنها کاری که انجام می دهید تعریف کردن از همسرتان است و تمام تلاشتان را می کنید که کمبودهایش را نبیند. 

این کشتی غیرقابل کنترل خواهد شد و با وجود باد هیچکس نمی داند کشتی به چه مسیری باید هدایت شود.

 

نسبت لوسادا برابر است با نسبت ۳ مثبت به ۱ منفی. 

 

و این کمترین چیزی است که برای به دست آوردن بهترین نتایج در هر گروهی (همکلاسی ها، دوستان، خانواده) نیاز است. 

 

ماکسیمم این نسبت، نسبت ۷ تعریف به ۱ انتقاد است. 

هر رابطه ای که فراتر از این حد و مرز باشد دیر یا زود فرسوده می شود.

 

و اما این نسبت را چگونه باید به کار برد؟

 

هر رابطه ای بدون نگرش مثبت و تمایل به سازش از هم گسیخته می شود.

 اما انتقاد را هم نباید به طور کامل از رابطه حذف کرد. حفظ تعادل در رابطه بسیار مهم است.

 

پس این قانون ساده را همیشه به خاطر بسپارید: 

در ازای هر یک دیدگاه منفی سه دیدگاه مثبت.

 

مثلا: چرا همیشه دیر حاضر میشی(یه انتقاد)

 

چقد زیبایی_خوشحالم انقد توی کارهات موفقی_  تو بهترین مادر دنیایی( سه تا تعریف مثبت)

فروردین

 

جدی بگیر زندگی رو تا از بقیه عقب نمونی 

انرژی هاتو برای امروز جمع کن 

خودتو ثابت کن به همه

دقت داشته باش و حواس جمع باش و نذار چیزی از قلم بیافته و اشتباهی پیش بیاد

رو کمک دیگران حساب کن

با رفتار و گفتار عشق و علاقه ت رو نشون به به عزیزانت 

 

اردیبهشت

 

گاهی پیش میاد باید به کسی چیزی بگی

اما خیال می کنی اگه حقیقت رو بگی 

ممکنه آسیب ببینه 

خودتو بذار جاش دوس داری راست بشنوی یا دروغ؟ 

تو نمی تونی دروغ بگی 

پس خودت باش 

برای روابطت بیشتر وقت بذار و بیشتر بهش نگاه کن

ببین چه باید کرد

 

خرداد

 

تو صاف و ساده ای

نذار کسی ازت سوء استفاده کنه

به حس ششمت اعتماد کن 

درست راهنماییت می کنه

تو مهربون بمون ، حسس ششم نگهبانته

به همه بدگمان نباش

دلت برای کسی تنگ شده باهاش قرار بذار

 

تیر

 

از روزت لذت ببر 

سعی کن اگه چیزی کمه تهیه کنی و داشته باشی

از دوستان و عزیزان کمک بگیر

کلام نرم و مهربونی داشته باش

به دیگران محبت کن و بخشش داشته باش 

و نذار چیزی باعث رنجش شه

کاراتو تموم کن طبق تعهد

هرچند سخته ولی از پسش بر میای

حتما یه کار خیر انجام بده

 

مرداد

 

کتاب بخون 

چیزای جدید بخون 

چالش برای ذهنت درست کن و روحت رو شارژ کن

اینجوری جسمت هم قوی میشه

به مسایل اقتصادی دقت کن 

شاید ایده های خوبی برای پول در آرودن

به ذهنت برس

 

شهریور

 

روزت فوق العاده اس 

از دوستان حالی بپرس

اراده داشته باش و قوی باش

و کمک دیگران در مشکلاتشون باش

کارها و ایده های جدیدت کلی برات پول به همراه میاره

به عزیزان و خونواده عشق بده 

بیشتر بهشون برس و بیشتر باهاشون صحبت کن

 

مهر

 

تو در رفع مشکلات عالی هستی 

باهاشون دست و پنجه نرم کن و 

حلشون کن

فقط گام به گام و با برنامه پیش برو تا گیج نشی

وقت بذار و انرژی

همه چیز عالی میشه

با دوستات بیشتر صحبت کن 

دو پهلو حرف نزن و رک و صریح باش

شاد و پر انرژی باش همین روزا نوبت موفقیت توست

 

آبان

 

نذار کسی گولت بزنه

به حس ششمت مراجعه کن 

تو مهربونی و اهل کمک

اما باید مراقب باشی تله ای احساسی پیش پات نباشه

تا مطمئن نشدی کسی واقعا کمک می خواد

پا پیش نذار تا گرفتار نشی

 

آذر

 

سالم و سلامتی شکر خدا 

بابتش خیراتی کن 

قدردانی میشه از تلاش هات 

از خرید پشیمون نمیشی ، پس لفتش نده

تمام تلاشت رو برای عزیزانت بکن 

و اگه نتونستی کاری که می خوان رو انجام بدی 

عذرخواهی کن

توی حاشیه و بحث نباش اصلا 

 

دی

 

هم به سلامت و سبک زندگیت برس 

و اصلاحش کن 

هم اخلاقت مهربون و خوب باشه با بقیه

تا دیگران به تو جذب شن و کارت پیش بره

اگه مشکلی هست فرصتی برای حلش پیدا میشه

با صحبت کردن میشه حلش کرد

منتظر موفقیت و خبرای خیلی خوب باش همین روزا

 

بهمن

 

حرف بزن تا ایده هات شنیده شه 

تا بقیه روت حساب کنن

اعتماد به نفستو بالا ببر

خرج میشه پولات برای کارای ضروری و خرید ولی خبر خوب اینکه به زودی جاش باز پول میاد

به ایده هات بها بده 

موفق میشی و برات سودمند خواهند بود 

منتظر دریافت عشق باش

 

اسفند

 

صرفه جو باش 

کمتر ولخرجی کن و پول رو هدر بده

زیادی احساساتی نشو و خودتو کنترل کن

منتظر موفقیت های خوب باش

در کار خیر اصلا تردید نکن

به کارای مورد علاقه ت برس و 

براشون وقت بذار

در محیطی که چاپلوسی وجود دارد، 

کارمندان غیرچاپلوس درگیر حس عدم 

امنیت در محل کار می شوند.

 آنها نگران این می شوند که نکند چاپلوسی افراد دیگر، آنها را در رقابت کاری عقب بیندازد. این حس منفی و نگرانی دائمی، حتماً در راندمان کاری اثر منفی می گذارد. برخی پژوهش ها نشان می دهند میزان رضایت شغلی کارمندانی که "همکاران چاپلوس" دارند، بسته به شرایط از 15 تا 35 درصد از پایین تر از دیگران است 

 

و به همین میزان، بهره وری شان پایین تر و احتمال استعفای شان 

بیشتر است.

 

 کارمندان چاپلوس معمولا بازده کمتری 

نسبت به همکاران خود دارند و عملا کم 

کاری نیروهای چاپلوس باید از طریق 

افزایش تلاش کارمندان دیگر در ساعات 

بیشتر کاری جبران شود.

 

  براساس تحقیقات انجام شده در 

دانشگاه استنفورد وقتی ساعت کاری از 

هفته ای 50 ساعت فراتر رود راندمان 

کارمندان خوب به ازای هر ساعت کار 

بیشتر افت می کند.

 

 هر کارمندی در صدد پیشرفت است. 

اگر افراد ببینند که دیگران بر اثر 

چاپلوسی پیشرفت می کنند و پاداش 

دریافت می کنند، در طول زمان به این 

روند خواهند پیوست و خلاقیت را کنار 

خواهند گذاشت. 

 

سازمان بی خلاقیت نیز موجودی محکوم به شکست خواهد بود. 

 

 فریدریش نیچه، روانشناس آلمانی می 

گوید:  هر جا چاپلوسی گسترش بیابد، کمتر می توان در آنجا اندیشه های بلند یافت زیرا چاپلوسی به شدت واگیر است. 

 

 چاپلوسی، نقطه مقابل "جرأت" است. 

 

اگر فرهنگ یک سازمان، چاپلوس 

محوری باشد، جرأت از آن حذف می 

شود. یکی از پیامدهای حذف جرأت نیز، 

حذف نقد درون سازمانی است.

 

 نقد درون سازمانی، ساز و کاری است که در آن، اعضای یک سازمان خود را بخشی از بدنه مجموعه می دانند و هر گونه اشکالی را گزارش و نقد می کنند و اگر بتوانند راهکار هم می دهند. 

 

این ساز و کار را می توان با سیستم دفاعی بدن مشابه دانست که مراقب ناکاستی ها و میکروب های بدن است و با آنها مقابله می کند.   

 

 مدیران وقتی مورد چاپلوسی قرار می 

گیرند در واقع در حال قربانی شدن هستند 

چرا که خود را از موهبتی به نام "نقد 

شدن" و "پی بردن به خطاها" محروم می 

کنند. به زحمت می توان در جایی که همه 

چاپلوسی یک فرد را می کنند، جز در 

وصف بزرگی او سخنی گفت و برخلاف 

مسیر آب شنا کرد.

مدیری که عادت می کند مدام تملق 

بشنود، اگر با کارمندی منتقد مواجه شود 

که نقدی واقعی درباره سازمان دارد، 

احتمالاً او را بی ادب و گستاخ خواهد 

دانست.

مدیر تملق پذیر، بی آن که بداند، سازمانش را به سمت سقوط  و نابودی هدایت می کند.

شاید خیلی‌ها تاکنون به این نتیجه رسیده باشند؛ اما ظاهرا علم هم مشاهدات آن‌ها را که می‌گویند: 

«زنان مجرد و بدون بچه شادترین گروه‌های جمعیتی هستند»، تایید می‌کند.

 

پل دولان، استاد علوم رفتاری در مدرسه اقتصاد لندن، می‌گوید: «شواهد نشان دادند که شاخص‌هایی که سابقاً برای اندازه‌گیری موفقیت استفاده می‌شدند-- به ویژه ازدواج و بزرگ کردن بچه-- با شادی همبستگی ندارند.»

 

«افراد متاهل فقط زمانی از افراد غیرمتاهل شادترند که شما این سوال را در حضور همسرانشان در یک اتاق بپرسید. اما اگر همسر حضور نداشته باشد، آن‌ها «احساس بدبختی شدید» خود را ابراز خواهند کرد.»

 

ما تحقیقات طولی بسیاری خوبی انجام داده‌ایم و داده‌هایمان را با ردگیری آدم‌های یکسان در طول سالیان گرد‌آوری کرده‌ایم. اکنون می‌خواهم یک خدمت بد به علم بکنم و بگویم: 

 

اگر شما یک مرد هستید، باید ازدواج کنید؛ اما اگر یک زن هستید؛ بهتر است ازدواج نکنید.

 

او می‌گوید: «مردان از ازدواج کردن منفعت بسیاری می‌برند، چون «آرام و خونسرد» می‌شوند. 

بعد از ازدواج خطرپذیری‌شان کمتر می‌شود، درآمدشان بیشتر می‌شود و کمی بیشتر عمر می‌کنند. 

 

اما زنان، باید آن را تحمل کنند و از زنان هرگز ازدواج نکرده عمر کوتاه‌تری خواهند داشت. شادترین و سالم‌ترین زیرگروه‌های جمعیتی زنانی هستند که هرگز ازدواج نکرده و بچه ندارند.

 

کتاب اخیر دولان به نام «تا ابد شاد» سطح رضایت و بدبدختی را در افراد متاهل، مجرد، طلاق گرفته، و بیوه مقایسه کرده است. 

 

بر‌طبق این مطالعه سطح شادی در ازدواج کرده‌ها زمانی از افراد مجرد بالاتر بود که سوالات در مورد رضایت از ازدواج در حضور همسران پرسیده می‌شد. اما وقتی همسران اتاق را ترک می‌کردند، پاسخ‌ها فرق می‌کرد.

 

افراد مجرد احساس بدبختی کمتری نسبت به افراد متاهل گزارش دادند.

 

مطالعات دیگر رابطه بین وضعیت مالی و سلامتی افراد متاهل و مجرد را بررسی کرده‌اند. دولان می‌گوید، ازدواج کردن هم برای زنان و هم برای مردان منفعت‌هایی از قبیل: افزایش سطح درآمد و حمایت عاطفی بیشتر را به همراه دارد و باعث می‌شود که افراد بیشتر مراقب سلامتی خود باشند و گاهی خطرپذیری بیشتری به خرج دهند.

 

اما، به گفته دولان، مردان نسبت به زنان منفعت‌های چندبرابری از ازدواج کردن به دست می‌آورند. 

چون مردان با ازدواج کردن خطرپذیرشان نسبت به دوران تجرد کمتر می‌شود. سلامت زنان هم با ازدواج کردن بیشتر از دوران تجرد به خطر می‌افتد. زنان متاهل که در دوران میانسالی به سر می‌برند بیش از زنان مجرد هم سن و سالشان، در معرض مشکلات جسمانی و روانی هستند.

 

دولان می‌گوید، علی رغم منفعت‌هایی که مجرد ماندن برای زنان دارد، روایت‌های غالب زنان متاهل و بچه دار را موفق‌تر از زنان مجرد و بدون بچه می‌دانند. دولان می‌گوید، برچسب‌های اجتماعی باعث می‌شود زنان مجرد احساس بدی نسبت به وضعیت خود داشته باشند و شادی کمتری احساس کنند.

 

«شما یک زن ۴۰ ساله مجرد و بدون بچه را می‌بینید، مایه خجالت است، نه؟ شما به او می‌گویید، یک روزی بالاخره مرد رویاهایش را پیدا می‌کند و اوضاعش تغییر می‌کند. اما شاید اینطور نباشد. 

شاید او مرد اشتباهی را ملاقات کند و اوضاع بدتر شود. 

شاید او مردی را ملاقات کند که باعث شود او احساس بدبختی بیشتری کند و سلامتی اش به خطر بیفتد و زودتر بمیرد. پس بهتر است در مورد مجرد ماندن دختران دیگر اظهار نظر نکنید.»

جوزج زیمل جامعه شناس آلمانی- که در اوایل قرن بیستم چشم از جهان فروبست- از جمله جامعه شناسانی بود که به ساخت تیپ اجتماعی بسیار علاقه داشت. 

او در آثارش از تیپ خسیس، ولخرج، غریبه، ماجراجو و فقیر نوشت. 

 

برای مثال در توصیف دو تیپِ «خسیس» و «ولخرج» معتقد بود که خسیس خوشبختی را صرفا در داشتن پول می بیند بدون آنکه به بهره مندی از پول و لذت حاصل از آن فکر کند.

 در مقابل، آدم ولخرج از لذت فوری که از خرج کردن پول به دست می آورد خشنود است.

 

 در این نوشته کوتاه با تأثیر از میراث زیمل، تلاش می شود تا تیپ اجتماعی « بی شرف» معرفی شود.

 

تیپِ اجتماعی بی شرف در همه عرصه های جامعه، از صدر تا ذیل آن، قابل شناسایی است و محدود به حرفه خاصی نیست و همانطور که از نام آن پیداست «بی شرفی» در کردار مهم ترین ویژگی آن است. 

 

در سیاست، در اقتصاد، در فرهنگ و در اجتماع می توان مصداق های بی شرفی را دید. 

 

در عرصه اقتصاد، «آدم بی شرف» همواره خودش را آدمی زرنگ و فرصت ساز می داند. او بی شعور نیست ولی همه شعورش را در جهت تحکیم منافع فردی اش بکار می گیرد.

 

 اگر جامعه گرفتار ویروس کرونا می شود او تلفن را برمی دارد و با جاهای مختلف تماس می گیرد و در یک روز تعداد زیادی ماسک و مواد ضدعفونی کننده را به انبارها منتقل می کند و سپس با فروش آنها میلیون ها تومان به جیب می زند. 

 

او به فرصت سازی اقتصادی در پس هر بلا یا مصیبتی می اندیشد. 

با بروز هر مصیبت، او از خوشحالی در پوستش نمی گنجد چون فکر می کند نردبانی برای ارتقاء یافته است. 

 

به همین دلیل به هنگام رانندگی به شکل تحسین آمیزی در آینۀ ماشین، خودش را تماشا می کند و به خاطر شکار فرصت ها با چشمک زدن در آینه به خودش می گوید « مخلصیم قربان».

 

 مقامی که صحبت هایش را در جلسات با خواندن سوره ای از قرآن آغاز می کند و به دوستان صمیمی اش می گوید که راه پیشرفت در جمهوری اسلامی همین است

 

  مدّاحی که پس از مجلس ترحیم و پس از شمارش ولع آمیز اسکناس های داخل پاکت سفید، آنرا به سمت پدر متوفی پرتاب می کند و می گوید« حاجی مارو گرفتی؟»

 

 

سلبریتی هایی که در اوج هراس مردم برای مواجهه با کرونا به تبلیغ تجاری کالاهای در انبار مانده می پردازند، استاد داوریی که حتی یک سطر از پایان نامه دانشجو را نخوانده است ولی در جلسه دفاع یک ساعت درباره ضعف های پایان نامه حرف می زند

 

مأموری که علیرغم تأکید فرمانده اش بر عدم برخورد فیزیکی با دانشجویان، به دلیل ناکامی هایش در ادامه تحصیل دانشجویان را کتک می زند

 

 فردی که دو سال است در مقابل داروخانه ها می ایستد و با نشان دادن نسخه و جلب ترحم مردم از آنان اخّاذی می کند

 

 

  پزشکی که در راهروهای بیمارستان بریدۀ یک کاغذ مندرس حاوی شماره کارت را به خانواده بیمار می دهد و به آنان می گوید که کاری با بیمه و بیمارستان ندارد و تا پیامک واریز بیست و هشت میلیون تومان را دریافت نکند عمل مریض را آغاز نخواهد کرد

 

 مسئولی که مستقیم به دوربین نگاه می کند و لبخندزنان به مردم دروغ می گوید، نمونه هایی از تیپ بی شرف اند. 

 

بین «بی شرفی اولیه» و «بی شرفی ثانویه» باید تمایز قائل شد. 

هر فرد معمولی ممکن است به ناچار یا به هر دلیلی در اوقاتی از زندگی اش بی شرفی بورزد. 

 

در اینجا «بی شرفی» می آید و می رود. موقّت و گذراست. در بی شرفی اولیه فرد هنوز می تواند بی شرفی خود را تشخیص دهد.

  او می داند که بی شرفی ناپسند است و در خلوت خود از بی شرف بودن شرمگین است و خودش را سرزنش می کند. ولی در بی شرفی ثانویه، «بی شرفی» بخشی از شخصیت فرد می شود. بی شرفی می آید، رسوخ می کند و می ماند. 

در بی شرفی ثانویه مرز بین فرد و بی شرفی مشخص نیست. بی شرفی همان فرد و فرد همان بی شرفی می شود. در اینجا فرد با افتخار بی شرفی اش را فریاد می زند. در کل، بی شرفی به عنوان روش تبدیل به منش فرد می شود.

 

جامعه ایران شکاف های اجتماعی فراوانی دارد که شکاف قومیتی، شکاف مذهبی، شکاف طبقاتی، شکاف جنسیتی، شکاف نسلی از آن جمله اند. 

 

ولی به نظر می آید که مهم ترین شکاف جامعه ایرانی در این روزهای سخت، «اَبَرشکاف شرافتمند / بی شرف» باشد. 

 

منظور آنکه در همه شکاف های اجتماعی یادشده می توان به دنبال سنخ بی شرف گشت. برای مثال این روزها هم فقیر و هم ثروتمند می توانند بی شرف باشند. 

 

این روزها به دلیل بحران های اقتصادی و اجتماعی گسترده، وسوسه های گوناگونی به سراغ مان می آید. وسوسه هایی که تحقق آنها با پایمال کردن منافع جمعی به نفع منافع فردی میسر است. در نتیجه شرافتمند ماندن این روزها آزمونی سخت برای هر ایرانی است. 

 

تصور جامعه ای که در آن بی شرفی اولیه به بی شرفی ثانویه سوق یابد تصوری ترسناک است.  روزی که دیگر نه شاهد سنخ بی شرف، بلکه شاهد جامعه ای بی شرف باشیم.

_مادران متولد فروردین

مادر‌های متولد این ماه شجاع، پر حرارت، خونگرم و کنجکاو هستند.گل‌های تیغ دار مثل رز یا لاله قرمز برای مادران فروردین مناسب هستند. فروردین ماهی‌ها احساسات خود را راحت نشان می‌دهند و مطمئن باشید چشم‌های او به محض دیدن گل‌های زیبای شما از خوشحالی برق خواهد زد. 

 

_مادران متولدین اردیبهشت

مادران متولد اردیبهشت به اجسام زیبا و آرامش بخش علاقمند هستند. این خانم‌ها اغلب سرسخت و گاهی حتی یکدنده هستند، ولی در عین حال قلبی نرم و مهربان دارند. گل نیلوفر، به دلیل ظاهر زیبا و بوی مطبوعی که دارد، احساسات رومانتیک انسان را بر می‌انگیزد و در نتیجه گزینه بسیار خوبی برای این یک مادر اردیبهشتی است. 

 

_مادران متولد خرداد

مادران متولد خرداد دوست دارند به فرزندانشان راه و رسم زندگی را بیاموزند و به آن‌ها یاد بدهند از آنچه که دارند لذت ببرند. آن‌ها شخصیتی شاد و پرتکاپو دارند و از قدرت تخیل زیادی برخوردارند. گل‌های آفتابگردانی که در گلدانی رنگارنگ و زیبا قرار داده شده اند با شخصیت خلاق این خانم‌ها هماهنگ است. همین طور رز‌های صورتی، نارنجی، زرد و سفید در کنار هم گزینه‌ای مناسب هستند

 

_مادران متولد تیر

خانواده اولویت اول این خانم‌های حساس و مهربان است. مادران متولد تیرماه بسیار دلسوز و خوش قلب هستند و از دیدن گل‌هایی مثل زنبق سفید خوشحال می‌شوند. گل‌ها به او نشان می‌دهند که چقدر قدردان زحمات و روح بزرگ او هستید. می‌توانید از گل‌های سوسن هم به عنوان نماد احترام استفاده کنید تا بداند چقدر شخصیتش را دوست دارید

 

_مادران متولد مرداد

مادران متولد مرداد قدرتمند، با اعتماد به نفس، منظم و سخاوتمند هستند. همه اطرافیان از جربزه وجسارت آن‌ها تعجب می‌کنند و از خود می‌پرسند چگونه ممکن است که کسی در مدتی کوتاه به چنین موفقیت‌هایی دست پیدا کند. گلی را انتخاب کنید که نمایانگر سخاوت و شخصیت بزرگ او باشد. همه گل‌های زیبا او را خوشحال می‌کنند، به شرط اینکه به شکل یک دسته گل بزرگ و برازنده او باشد

 

_مادران متولد شهریور

این خانم‌ها مادرانی منظم و وظیفه شناس هستند. آن‌ها به فرزندانشان یاد می‌دهند که چگونه در کار‌های خود دقیق باشند و بهترین کیفیت را ارائه دهند. مادران متولد شهریور افرادی ایده آل گرا هستند که همیشه در کنار فرزندانشان هستند و به آن‌ها کمک می‌کنند. گل مروارید یا آفتابگردان هدیه‌ای مناسب برای آن‌ها است

 

_مادران متولد مهر

این مادر‌ها احساساتی، جذاب، با هوش و دوست داشتنی هستند. بونسای یا بامبو بهترین گل‌هایی هستند که می‌توانید برای این مادران هدیه بیاورید. از آن جایی که آن‌ها تحت تاثیر سیاره ونوس هستند، مجموعه‌ای از گل‌های لاله هم خوشحالشان خواهد کرد

 

_مادران متولد آبان

این مادران بهترین دوست، معلم و محافظ فرزنداشان هستند. این زنان قدرتمند و با اراده، همیشه به فرزنداشان در راه رسیدن به اهداف بزرگ کمک می‌کنند. خیلی از آن‌ها در زندگی بچه هایشان نقش رهبر را به عهده دارند. گل‌هایی گه گلبرگ‌های قرمز دارند، گل‌های سفید، و گل‌های بزرگ آن‌ها را خوشحال خواهد کرد. 

 

_مادران متولد آذر

این خانم‌ها روشنفکر هستند و ذهنی باز و روحی مستقل دارند. همیشه محیط خانه را شاد و پرانرژی می‌کنند و همیشه دوست دارند فرزندانشان را به سفر و گردش ببرند. برای آن‌ها گل میخک ببرید، چون این گل‌ها نشاندهنده عشق و علاقه هستند. 

 

_مادران متولد دی

این مادران ظریف و حساس وظیفه مادری خود را کاملاً جدی می‌گیرند و آن را جزو اولین اولویت‌های زندگی خود قرار می‌دهند. از هوش طنز بالایی برخوردارند و سعی می‌کنند شادی و نشاط را در محیط خانه حاکم کنند. گل‌های ارکیده به دلیل زیبایی خاص و دوامی که دارند هدیه مناسبی برای مادران متولد دی ماه هستند.

 

_مادران متولد بهمن

این خانم‌ها مهربان و در عین حال منظم و مرتب هستند، و مسایل و مشکلات بزرگسالان را به راحتی با فرزاندشان مطرح می‌کنند. آن‌ها در برقراری ارتباط با دیگران موفق هستند و هنگام بحث و جدل احساساتی نمی‌شوند. مادران متولد بهمن می‌توانند دوستی وفادار و همیشگی باشند. گل‌های بنفشه نماد وفاداری هستند و آن‌ها را بی نهایت خوشحال می‌کنند، همین طورگلِ فراموشم نکن می‌تواند هدیه خوبی برای آن‌ها باشد

 

_مادران متولد اسفند

داشتن مادر متولد اسفند یعنی آزادی فکر و بیان در محیط خانه. او به رویا‌های شما گوش می‌دهد و به شما اطمینان می‌دهد که آرزوهایتان به حقیقت خواهد پیوست. دسته گل‌های بزرگ او را چندان خوشحال نمی‌کند، در عوض ترجیح می‌دهد یک شاخه گل زیبا هدیه بگیرد. غنچه رز سفید یا زنبق زرد او را بی نهایت خوشحال خواهد کرد

جهان رنگ عوض کرده و پنجره ها باز شده اند.لباس ها تغییر کرده اند 

و نام ها و آرزوها ...

پس چرا هر بار قرار است که از مادر بگوییم، باز از قورمه سبزی و دمپختک و سازگاری و رنج و بغض میگوییم؟... 

 

مادرهای خیلی از ما، همین سناریو را قبول کردند و تمام شدند اما چرا باید این را بهترین سناریو دانست و مادرانی که به لاک ناخن  و بوتاکس فکر نمی کردند و از بام تا شام به فکر زاد و توش خانه بودند و هی قربان صدقه ی دردانه ها می رفتند را بهترین بدانیم؟

مادرانی که خیلی زود به سرزمین مادربزرگی سفر می کردند و این بار غرق در سرویس دهی به نوه و عروس و داماد می شدند و دچار دست و پا درد و دم کرده ی گل گاو زبان....

 

می شود سناریوهای بهتری نوشت.

باورهای مشترک تازه تری خلق کرد.

مادر امروز یا شاغل است یا سهمی در امور بیرون از خانه دارد.درس خوانده است.از آنچه در دنیا می گذرد با خبرتر است.به خودش می رسد و بجای شنبلیله و پیاز داغ بوی عطر می دهد.

ماتیک می زند و بوتاکس می کند.گاهی به هر دلیل سرپرست خانوار است.‌..

 

مادر امروز را می شود طور دیگری دوست داشت.

برای جلو رفتن باید باور مشترک و قصه ی تازه تری خلق کرد.

۱. صبح، به عنوان عضو هیات مصاحبه کننده از متقاضیانِ ورود به دوره دکترا، می روی دانشگاه. 

بعد از مدتی اولین متقاضی وارد اتاق مصاحبه می شود. 

مردی است نزدیک به پنجاه سال.  

از رزومه اش می پرسی.

 می گوید در فلان واحد دانشگاهی سالهاست درس ریشه های انقلاب تدریس می کند. 

خوشحال می شوی. 

با خود می گویی لابد زمینه نظری خوبی باید داشته باشد. 

سوالاتی می پرسی پاسخی ندارد.

 سوالات خیلی ساده تر می پرسی.

 پاسخی ندارد. 

 

می پرسی کدام کتاب را تدریس می کنی. می گوید نام کتاب را نمی دانم. 

می پرسی نویسنده اش؟

 می گوید یادم نیست؛ همان کتاب که جلدش زرد است!

 

۲. در مصاحبه  دو می گیرد. 

ترم تحصیلی شروع می شود. 

با تعجب می بینی در کلاست نشسته!

 تا پایان ترم گویی برای اجسام بی جان سخن می گویی. 

احساس می کنی تدریس در کلاس دکترا کاری پوچ و بیهوده است.

 یک بیگاری واقعی.

 

۳. پایان ترم است.

 مقاله ای به عنوان کار تحقیقی ارائه کرده. مقاله نسبتا خوب و منسجمی است. تعجب می کنی؟! 

عباراتی از مقاله را در گوگل جستجو می کنی، متوجه می شوی مقاله متعلق به نویسنده دیگری است که قبلا چاپ شده. تنها چیزی که تغییر یافته نام نویسنده است.

 

۴. وارد سایت دانشگاه می شوی.

 به رزومه بعضی از همکارانت سر میزنی. 

دو تن از همکاران که  زن و شوهر هستند هرکدام در طول یکسال گذشته حدود بیست و پنج مقاله ISI چاپ کرده اند.

 می دانی که هیچ کدام توانایی چندانی در نگارش به زبان خارجی ندارند. معلوم است که شروع این خطوط تولید کجا قرار دارد! 

هفته پژوهش است. به عنوان پژوهشگر نمونه از هر دو تجلیل شایسته ای می شود.

 

۵. دم در دانشگاه جلوت رو می‌گیرند.متوجه می شوی از پرسنلی است که قبلا در آشپزخانه بود و حالا به عنوان نگهبان دارد کار می کند. 

 

وارد سلف می شوی. یکی از نگهبان های سابق در حال خدمت در آشپزخانه است. 

ورودی دانشکده روی پارچه نوشته هایی انتصاب شایسته و بجای یکی از معاونت ها را به او تبریک گفته اند.

یادت می آید که او همان دانشجویی است که سه سال پیش امتیازش در مصاحبه دکترا دو شد و کتابی که جلدش زرد رنگ است را تدریس می کرد! 

 

۶. برخی معتقدند یکی از مهمترین علل توسعه نیافتگی ما نبود سیستم و کارکرد سیستماتیک است. 

چه کسی می گوید ما سیستم نداریم؟! 

همه عناصرِ "بزرگوارِ" فوق به نحو سیستماتیک و در هماهنگی کامل و به نحو "شایسته و بجا" باهم کار می کنند.

با سلام خدمت تمام سروران عزیز و دوستان ارجمند

 از آنجایی که بسیار عنوان می شد که چرا کار استادی دانشگاه در دانشگاه صنعتی اصفهان را رها کردم و قصد بازگشت به آن را هم ندارم، تصمیم گرفتم چند خطی در باره دلایل خود بنویسم. 

 

قصدم این نیست که بیانیه بدهم، و یا کسی را تخطئه کنم، چون من خود هفت سال در این سیستم کار کرده ام، و به اندازه هر شخص دیگری در باره آن مقصر یا بی تقصیرم. قصدم آن است که یک بار همه دلایلی که بارها و بارها روی آنها فکر کرده ام و گاه در باره آن با شما بزرگواران صحبت کرده ام را مکتوب کنم. 

 

1. در هفت سالی که در دانشگاه مشغول کار بودم، توصیه ام به دانشجویان عدم ادامه در مقاطع بالاتر تحصیلی (به خصوص در ایران) بود. دو بازخورد متفاوت ولی در حقیقت یکسان داشتم: 

فقط دو نفر از دانشجویان به حرفم گوش دادند، و بعد از چند وقت با من تماس گرفتند و بسیار از من تشکر کردند.

 بقیه بعد از چند سال پیش من می آمدند و اظهار پشیمانی می کردند از این که به حرفم گوش نکردند. تصور کنید کالایی را عرضه می کنید، ولی نخریدن آن را تبلیغ می کنید، و فقط کسانی که آن را نخریده اند از شما ممنون باشند؟ در طول این هفت سال هیچ کاری نکردم که اثر مثبتی داشته باشد. خود را گول می زنم اگر فکر کنم که وقتی در آن هفت سال حضورم نقشی مثبت نداشته، بعدا می تواند داشته باشد.

 

2. دانشگاه یک کار دولتی است، بنابراین حقوق آن از جیب مردم می آید، مردمی که هیچ گونه اختیاری در این که این پولها کجا خرج شود، چگونه خرج شود و هیچ نظارتی بر نحوه آن ندارند. مردمی که به آنان همیشه در مورد مفید بودن موارد استفاده پولشان در دولت دروغ گفته شده.

 

3. دانشگاه در حقیقت یک بوروکراسی ناکارآمد است که عمده وظیفه اش تربیت بوروکرات برای بوروکراسی های ناکارآمد دیگر است. 

اگر در رشته های فنی و مهندسی و پزشکی دانشگاه ها گاه نیروی متخصص به معنی حقیقی کلمه تربیت می کنند، در رشته های دیگر اکثر قریب به اتفاق نیروها برای بوروکرات شدن تربیت می شوند، یعنی برای کارهایی که مضر برای مملکت است.

 

4. مانند هر بوروکراسی دیگری، آن هم از نوع دولتی اش، دانشگاه پر است از

رانت طلبی، رقابت ها [و حتی حسادت ها]ی مریض، و دغدغه های ذهنی احمقانه و در عین حال احساس مهم بودن و مفید بودن و احساس دانشمند بود. این مسئله ای فراگیر در کل دنیاست، ولی سیستم ارزش گذاری به شدت بوروکراتیک اعمال شده در دانشگاه های ایران، این مسئله را شدت و حدت خاصی بخشیده است. برای من کار کردن در چنین محیطی بسیار سخت و شکنجه آور بود.

 

5. حتی در مورد تربیت متخصصین، با بودجه و هزینه بسیار کمتر می توان نتایج بسیار بهتری کسب کرد. 

مثلا در مورد آی تی، من افراد بسیار واردی سراغ دارم که اصلا تحصیلات دانشگاهی نداشته اند.

 

6. کار تحقیقات آکادمیک در دنیا تبدیل به یک در و دکان، آن هم از نوعی ناصادق شده است. 

هر صنفی کارش توسط مشریانش سنجیده می شود، مگر کار آکادمیک که سنجشش توسط خود آن صنف انجام می گیرد. شما فرض کنید فردا بگویند که سنجش کار رستوران داران باید توسط خود رستوران داران انجام شود و مشتریان باید بی چون و چرا این ارزیابی را بپذیرند. فکر می کنید این مسئله چه قدر فساد به وجود می آورد؟ 

چرا آکادمی از این فساد مبرا باشد؟! حرفم در این است که این فساد خواسته و یا ناخواسته به وجود می آید و خیلی ربطی به این که افراد فاسد باشند یا نه ندارد

7. تحقیقات آکادمیک در ایران وضعی از این بدتر دارند. انبوه مقاله هایی که به جرات بالای %95 آن به هیچ دردی نمی خورد، هیچ مشکلی را حل نمی کند و حتی مرزهای علم را هم چندان جلو نمی برد!
8. امان از احساس احمقانه ای که به شخص دست می دهد، وقتی ساعتها روی مسئله ای تمرکز شدید می کند تا مقاله ای بدهد که در کل عالم 10 الى 20 نفر به سرعت نگاهی به آن بیندازند، و به هیچ درد دیگری مگر ترفیع حقوق شخص نخورد! دردش خیلی زیاد است، لااقل برای من! باور کنید این دیگر از من ساخته نیست. نمی توانم! واقعا نمی توانم!
9. کار استاد قاعدتا باید پرورش دانشجو باشد. در دانشگاه دانشجویان ضایع می شوند! 
با شور و حرارت جوانی می آیند، و دل خسته و ترسو بیرون می روند. 
یادشان می دهیم که عرضه هیچ کاری جز درس خواندن ندارند. هر چه ذوق یادگرفتن در سیستم فاسد آموزشی پیش از دانشگاه برایشان مانده بود در دانشگاه نابود می شود. 
عوض آن که تشویق شان کنیم که زندگی کنند و برای سختی های زندگی آماده شان کنیم، یادشان می دهیم چگونه از واقعیت های زندگی در قالب ادامه درس فرار کنند
 10. دانشکده ریاضی طلایه دار این موضوع است! من بسیاری از دانشجویان قدیمی دانشگاه را دیده ام که از اثرهای بد روحی و روانی می گفتند که فشارهای دروس ریاضی سال اول و دوم دانشگاه روی آنها گذاشته است. اینها دانشجويان تنبلی نبودند و در دانشگاه صنعتی در رشته های خوب مهندسی قبول شده بودند.
11. آیا همکاران عزیز دانشگاهی که دانشجوی کارشناسی ارشد و دکترا (آن هم بغير حساب!) می گیرند، هیچ گونه دلسوزی برای آینده این جوانان دارند؟ 
12. آیا با قوانین فعلی می شود در دانشگاه تدریس کرد، ولی دانشجوی دکترا نگرفت؟!
13. من فکر می کنم در دنیا درباره نقش مثبت دانشگاه ها اغراق زیادی شده.
به نظرم ترتیب:
دانشگاه --> علم و صنعت --> اقتصاد خوب
ترتیبی که از زمان پهلوی بر ذهن و تصمیمات برنامه ریزان و عموم مردن بیشترین تاثیر را داشته، ترتیب کاملا، غلطی است.
 ترتیب درست بیشتر این گونه است:
اقتصاد سالم و درست --> صنعت --> کنجکاوی یا نیاز علمی --> دانشگاه.
بنابر این رشد سرطانی دانشگاه در کشورمان حاصل نقاره را از سرگشادش زدن است. 
دوستانی که فکر می کنند دانشگاه های ما مثلا به رشته ای چون PDEنیاز دارد، در اشتباهند. کشور ما الان فقط به یک چیز نیاز مبرم و اساسی درد و آن فضای کسب و کار درست است. 
در چین به یک کارگاه موفق ماشین سازی رفتم.ماشینهای مواد غذایی که رئیسش مدرک دیپلم دبیرستان را هم نداشت، ولی بسیاری از طراحی های فنی ماشینها را خودش انجام می داد. نکته در این جاست که سیستم اقتصادی چین به این شخص اجازه می داد که موفق باشد.
14. همه اش یاد گرفته ایم تقصیر را به عهده مسئولین اندازیم. وقتی برای کارشناسی ارشد کنکور سراسری گذاشتند، آیا استادان نمی توانستند یک صدا به آن اعتراض کنند و حتی در اعتراض به آن از پذیرش دانشجو خودداری کنند؟ 
برای کنکور احمقانه دکترا چه طور؟
 آیا اساتید عزیز و بسیار دانشمند ناآگاه بودند از اثرات سوء و مخربی که چنین تصمیم گیریهای مرکز مدارانه بر همه چیز دارد؟
دانشگاه های ما اکنون دانش آموزانی که برای کنکور تربیت شده اند را تحویل می گیرد تا آنها را برای کنکورهای بعدی آماده کند! استادان ما نه تنها اعتراض نکردند بلکه با سهیم شدن در طرح سئوالات کنکور خود سهیم شدند.
دلایل دیگری نیز هست، ولی به قول مولانا شرح این هجران و این خون جگر، این زمان بگذار...

صفحات سایت :

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 37 gilanmedia